تبليغاتX
... محرم , ماه زندگی دوباره ی ماست ...

 

الـتـــمـاس دعـــــا

 

شب قدر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 3:42  توسط هادی خالق پناه 

 

گروه علمی فرهنگی جوان موفق ( جم )

روی لینک های زیر هم کلیک کن ..هر کدام الگوی متفاوتی هست

1

2

3

4

نظر یادت نره !!! منتظرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 3:33  توسط هادی خالق پناه  | 

 

باز محرم رسيد


باز محرم رسيد، دلم چه ماتمزده

کسي ميان اين دل، خيمه ماتم زده

باز محرم رسيد، شدم چه حيران و مست

از اين همه عاشقي، دوباره ام مست مست

باز محرم رسيد، ميکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شيدا شدند

باز محرم رسيد، اين من و گريه هايم

رفع عطش مي کند، فرات اشک هايم

باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسيد، مدرسه عشق باز

کلاس درس زينب، کار نموده آغاز

باز محرم رسيد، وعده گه بيدلان

فصل جنون و مستي، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسيد، تا سحر آواره ام

ميان ميخانه ها، مستم و ديوانه ام

باز محرم رسيد، عاشقي سوداگريست

گرمي بازار عشق، شور دل زينبيست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 2:48  توسط هادی خالق پناه  | 

 

یک مرد دلیر و با ایمان خودکشی نمی کند!


 

هر کس از طریقی و با توجه به اندیشه و تفکر خویش، شناخت و تحلیلی از واقعه کربلا و امام حسین علیه السلام ارائه نموده است، که گاهی بسیار جالب و جذاب است. در این متن به برخی از آنان اشاره می نماییم.

- انگرى، كابريل: به عوض اين كه واقعه كربلا، موجب ترس طرفداران حسين(ع) و على(ع) شود، شجاعت ‏شيعيان را برانگيخت و آنان را به گرفتن انتقام تهييج كرد. (1)

- ايروينگ، واشنگتن مورخ آمريكايى: در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگ‏هاى تفتيده عراق، روح حسين فنا ناپذير است؛ اى پهلوان، و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين! (2)

- بروكلمان، كارل خاورشناس و محقق آلمانى: شهادت حسين(ع) علاوه بر نتايج و اثرات سياسى، موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد و اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد. (3)

- برون، ادوارد مورخ و دانشمند انگليسى: به عقيده ما دسته شيعه يا طرفداران على (ع) به قدر كافى هيجان و از خود گذشتگى نداشتند، ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا  كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سست ‏ترين مردم را به هيجان آورد و روح‏ها را غمگين سازد. چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبت ‏به مرگ بى اعتنا شوند. (4)

- پطروشفسكى، ايليا پاولويچ مورخ بزرگ روسى: حسين(ع) در پيكار نابرابر پس از آن كه 33 زخم نيزه و 34 زخم شمشير بر او وارد آمد از پاى در آمد . همرزمان وى نيز كشته شدند... . (5)

- توندول، بورشو تامداس: شهادت حسين(ع) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مى‏بخشيد . من اهميت ‏بر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مى‏دانم . اين فداكارى‏هاى عالم از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره‏ آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود. (6)

- جمس فردريك: درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند. همچنين مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. (7)

- جوزف، رينو مستشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين: شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين(ع) شركت كنند. (8)

- ديكنس، چارلز: اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته‏هاى دنيايى خود بود، من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مى‏كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد. (9)

- دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى: پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود. (10)

- زيدان، جرجى نويسنده مسيحى لبنانى: پس از رحلت پيامبر، حب جاه و مال بر فضايل اخلاقى، فايق آمد و افكار و آراى آل على(ع) در ميان چنان مردمى بى اثر ماند . چنانكه مردم كوفه به خاطر جاه و مال بيعتى را كه با حسين بن على (ع) كرده بودند، در هم شكستند و به اين نيز اكتفا نكرده، او را كشتند. (11)

- طوماس، مان متفكر آلمان: اگر بين فداكارى مسيح و حسين (ع) مقايسه شود، حتما فداكارى حسين پر مغزتر و با ارزش‏تر جلوه خواهد نمود . زير مسيح روزى كه آماده براى فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فكر آنان نبوده كه بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسين (ع) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها كودك خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند. (12)

-  فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى: امام حسين(ع) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد... تصميم ثابت ‏حسين(ع) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجت ‏بود نه معلول هوا و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف عقيده، آرمان والا خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد .

مى‏دانيم كه حسين(ع) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشت ‏خويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مى‏تاخت و شمشير مى‏انداخت... . حسين(ع) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه عقیده و آرمان خود مى‏دانست در نظر حسين(ع) در همانجا توقف كردن و گردن بر فضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند، تا او را به قتل برسانند. خودكشى محسوب مى‏شود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمى‏كند. (13)

- كارلايل، توماس دانشمند بزرگ انگليسى: بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى‏گيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مى‏شوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است. (14)

- گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان: من زندگى امام حسين(ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت ‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سر مشق امام حسين (ع) پيروى كند. (15)

- گبن، مسيو: فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على(ع) وارد شده، بعد از قرن‏های متمادى و اقاليم خيلى دور دست ‏حس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سخت‏ترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مى‏سازد. (16)

- مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه: بزرگ ‏ترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين(ع) مسلمان‏ها، قربانى دادن بچه شير خواره‏اش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب ( بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا- دغل و نادرست-  عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند. اين عمل دشمن اثبات مظلوميت ‏حسين(ع) را نمود و به همين نيروى مظلوميت ‏بساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازى‏هاى او و اهل بيت ‏بزرگش دين محمد صلى الله عليه و آله حيات نوينى به خود گرفت. (17)

- ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى: گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مى‏سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين(ع) يافت مى‏شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد. گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر . (18)

پى‏نوشت ها:

1- على و حسين دو قهرمان اسلام: گابريل انكرى، ترجمه فروغ شهاب، كتاب فروشى زوار، تهران، بى تا، ص 282 .

2- درسى كه حسين(ع) به انسان‏ها آموخت، سيد عبدالكريم هاشمى نژاد، ص 451 .

3- تاريخ ملل و دول اسلامى: كارل بروكلمان، ترجمه هادى جزايرى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1364، ص 108.

4- عظمت ‏حسين بن على(ع) ، تاليف ابوعبدالله زنجانى، ص 44 .

5- اسلام در ايران، ايليا پاولويچ پطروشفسكى، ترجمه كريم كشاورز، پيام، تهران، 1354، ص 54 .

6- درسى كه حسين(ع) به انسان‏ها آموخت، ص 448 .

7 - درسى كه حسين به انسان ها آموخت، ص 449.

8- پرتويى از عظمت ‏حسين(ع) ، لطف الله صافى، 440 .

9- درسى كه حسين (ع) به انسان‏ها آموخت، ص 448 .

10- همان، ص 451 .

11- تاريخ تمدن اسلام، جرجى زيدان، ترجمه على جواهر كلام، امير كبير، تهران، 1372، چاپ هشتم، ص 65 .

12- تحريف ‏شناسى عاشورا در پرتو امام ‏شناسى، داود الهامى، مكتب اسلام، قم 1378، ص 130.

13- امام حسين(ع) و ايران، كورت فريشلر ترجمه ذبيح الله منصورى، جاودان، تهران، 1355، چاپ دوم، ص 444 .

14- درسى كه حسين به انسان‏ها آموخت، ص 448 .

15- همان، ص 447 .

16- تاريخ اسلام و عرب، اميرعلى، ص 93 .

17- چهره درخشان حسين بن على(ع) ، على ربانى خلخالى، ص 134.

18- درسى كه حسين (ع) به انسان‏ها آموخت، ص 451 .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 2:47  توسط هادی خالق پناه  | 

 

انحرافات ديني و کربلا

 

 

 

جامعه اسلامي در ايام رخداد کربلا، نسبت به آخرين سال حيات پيامبر(ص) تغييرات فراواني يافته بود. درست است که سير پيدايش انحراف تدريجي بود، اما پايه هاي آن در ديد بسياري از محققان از همان سال هاي اوليه بعد از رحلت پيامبر(ص) به وجود آمده بود. انحرافات مزبور در زمينه هايي بود که اهل سياست مي توانستند به راحتي از آنها بهره گيري کرده و در تحميق مردم و نيز توجيه استبداد و زورگويي خود از آنها استفاده کنند. بني اميه در پيدايش و گسترش اين انحرافات، نقشي عظيم داشتند. به ويژه نحوه روي کار آمدن يزيد نشان داد که بني اميه هيچ اصالتي براي اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششي براي توجيه و پذيرش حاکميت آنها، توسط مردم بود.

 

امام حسين(ع)

  علاوه بر اين که بني اميه را متهم به ظلم و عداوت مي کرد،(1) آنها را کساني مي دانست که « طاعت شيطان را پذيرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهي را تعطيل و به بيت المال تجاوز کرده اند».(2) ، در عبارات ديگر نيز امام فرمود: « الا ترون أن لا يعمل به و أن الباطل لايتناهي عنه »(3) همچنين امام فرموده بود:« فإن السنة قد أميتت و إن البدعة قد أحييت»، (4) آنها علاوه بر ايجاد فساد و تعطيل حدود، بسياري از مفاهيم ديني را تحريف کرده و يا در مجاري غير مشروع از آنها بهره گيري مي کردند. در اينجا نمونه هايي از اين مفاهيم را که در جريان کربلا و ايجاد آن مؤثر بوده است، همراه با شواهد تاريخي، بيان مي کنيم.

 

اصطلاحات رايج سياسي در زمان خلفا

 

سه مفهوم «اطاعت از ائمه، لزوم جماعت، حرمت نقض بيعت» از رايج ترين اصطلاحات سياسي بود که خلفا به کار مي بردند. شايد بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پايه خلافت و نيز دوام آن را تضمين مي کرد. اين سه واژه ، اصول درستي بود که به هر روي در شمار مفاهيم ديني - سياسي ، اسلامي بود؛ چنان که از نظرعقل نيز رعايت آنها براي دوام جامعه و حفظ اجتماع لازم مي نمود. اطاعت از امام به معناي پيروي از نظام حاکم است. سوال مهم اين است که تا کجا بايد از حاکم پيروي کرد. آيا تنها اطاعت از امام عادل لازم است، يا آن که از سلطان جائر نيز بايد اطاعت کرد.

حفظ جماعت يعني عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتي که وحدت را از بين ببرد و زمينه ايجاد تزلزل را در جامعه اسلامي فراهم کند. سوال مهم اين است که در مقابل سلطنت استبدادي و حاکم فاسق، در هر شرايطي بايد سکوت کرد و آيا هر صداي مخالفي را به اعتبار اين که مخلّ "جماعت" و سبب " تفرقه" است مي توان محکوم کرد؟

حرمت نقض بيعت به عنوان رعايت عهد، در اسلام تمجيد شده است. نقض عهد و بيعت بسيار مورد مذمّت قرار گرفته و واضح است که چه اندازه در مسائل سياسي نقش مثبت دارد. اما آيا در برابر خليفه اي مثل يزيد اگر بيعت نشد و يا نقض بيعت شد و جماعت به هم خورد، باز بايد مسئله را به صورت حرمت نقض عهد مطرح ساخت؟ يا اساساً بايد اين موارد را استثناء کنيم؟ شايان ذکر است خلفاي بني اميّه و بعدها بني عبّاس با به کارگيري اين مفاهيم در شکل تحريف شده آن، که هيچ قيد و شرطي نداشت، مردم را وادار به پذيرش حکومت خود مي کردند.

هنگامي که معاويه براي فرزندش يزيد بيعت گرفت، به مدينه آمد تا مخالفين را وادار کند با يزيد بيعت کنند. عايشه در شمار مخالفين بود. چرا که به هر حال برادرش، محمد فرزند ابوبکر، به دست معاويه به شهادت رسيده بود. زماني که سخن از بيعت به ميان آمد، معاويه به عايشه گفت: من براي يزيد از تمامي مسلمين بيعت گرفته ام، آيا تو اجازه مي دهي که« أن يخلع الناس عهودهم»؛ مردم را از تعهدي که بسته اند رها کنم؟ عايشه گفت: « إني لا أري ذلک ولکن عليک بالرفق و التأني»؛ من چنين چيزي را روا نمي دانم، اما شما نيز با مدارا و ملايمت با مردم برخورد کنيد.(5) اين نمونه نشان مي دهد که چگونه در پرتو آن مفهوم، عايشه راضي گرديد.

 

طلب بخشش شمر از خدا

 

ابواسحاق مي گويد: شمر بن ذي الجوشن ابتدا با ما نماز مي خواند، پس از نماز دست هاي خود را بلند مي کرد و مي گفت: خدايا تو مي داني که من مردي شريف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من به او گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالي که در قتل فرزند پيامبر(ع) معاونت کرده اي؟ شمر گفت:« ما چه کرديم؟ امراي ما به ما دستور دادند که چنين کنيم و جايز نبود با آنها مخالفت کنيم. زيرا اگر مخالفت مي کرديم، از الاغ هاي آبکش بدتر بوديم. من به او گفتم اين عذر زشتي است. اطاعت تنها در کارهاي درست و معروف است.(6) ابن زياد هم، پس از دستگيري مسلم بن عقيل به او گفت:« يا شاق! خرجت علي إمامک و شققت عصا المسلمين»(7)؛ اي عصيانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمين را از بين بردي. البته 

مسلم

  که تسليم چنين انحرافي نبود، به حق پاسخ داد که معاويه خلافت را به اجماع امت به دست نياورده ، بلکه با حليه گري بر وصي پيامبر(ص) غلبه يافته و خلافت را غصب کرده است.

نمايندگان عمرو بن سعد بن عاص، حاکم مکه ، در زمان خروج امام حسين(ع) از مکه، گفتند:« ألا تتقي الله تخرج عن الجماعة و تفَرق بين هذه الأمّه»(8) ؛ همين تبليغات بود که بسياري از مردم، به خصوص مردم شام ، امام حسين (ع) را خارجي (خروج بر امام) دانسته و تکفير مي کردند. آيا از خدا نمي ترسي که از جماعت مسلمين خارج شده و تفرقه بين امت ايجاد مي کني؟

عمرو بن حجاج، يکي از فرماندهان ابن زياد، با افتخار مي گفت: ما طاعت از امام را کنار نگذاشته و از جماعت کنار گيري نکرديم (9) و به سپاه ابن زياد نيز نصيحت مي کرد:« ألزموا طاعتکم و جماعتکم ولا ترتابوا في قتل من مرق عن الدين و خاف الإمام»(10) ؛ طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسي که از دين خارج گشته و با امام  مخالفت ورزيده، ترديد نکنيد.

شخصيتي چون عبدالله بن عمر، که از فقهاي اهل سنت و محدّثين روايات به حساب مي آمد، فکر مي کرد که اگر مردم بيعت يزيد را پذيرفتند، او نيز خواهد پذيرفت و به معاويه نيز قول داد:« فإذا اجتمع النّاس علي ابنک يزيد لم أُخالف»(11) ، ابن عمر طبق گفته خود معاويه، شخصي ترسو بود(12) او به 

امام حسين(ع)

   گفت: خروج نکن و صبور باش و داخل در صلحي شو که همه مردم در آن داخل شدند.(13) زماني که همه مردم با فرزند تو يزيد بيعت کردند، من با او مخالفت نخواهم کرد. به امام هم مي گفت: جماعت مسلمين را متفرق نکن. (14) افرادي چو عمره ، دختر عبدالرحمان بن عوف، نيز به امام حسين (ع) نوشتند که حرمت " طاعت" را رعايت کرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد.(15)

يکي ديگر از انحرافات ديني در جامعه اسلامي "اعتقاد به جبر" بود. اين عقيده پيش از رخداد کربلا نيز مورد بهره برداري بوده است. اما در صدر اسلام، معاويه مجدّد آن بوده و طبق گفته ابوهلال عسکري، معاويه باني آن بوده است. (16)  قاضي عبدالجبار نيز با اشاره به اين که معاويه پايه گذار"مجبره" است، جملات جالبي در تأييد اين مسأله از قول معاويه آورده است.(17)

معاويه در مورد بيعت يزيد مي گفت:« إن أمر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من أمرهم»(18) ؛ مسأله يزيد، قضايي از قضاهاي الهي است و در اين مورد کسي از خود اختيار ندارد.

عبيدالله بن زياد نيز به امام سجاد (ع) گفت: « أو لم يقتل الله علياً»؟ آيا خدا 

علي اکبر

  را نکشت؟ امام فرمود:« کان لي أخ يقال له علي، أکبر مني قَتله الناس»؛ برادر بزرگتري داشتم که مردم او را کشتند. (19) وقتي عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ري، 

امام حسين(ع)

  را کشت؟ گفت: اين کار از جانب خدا مقدّر شده بود.(20)

کعب الاحبار نيز تا زنده بود، غيبگويي مي کرد که حکومت به بني هاشم نخواهد رسيد. ( گر چه بعدها، هم عباسيان و هم علويان- براي مثال در طبرستان-  به حکومت رسيدند.) همين امر را از قول عبدالله بن عمر نيز نقل کرده اند که گفته بود:« فاذا رأيت الهاشمي قد ملک الزمان فقد هلک الزمان»(21) ؛ هنگامي که ديدي فرد هاشمي به حاکميت رسيد، بدان که روزگار بسر آمده است. نتيجه اين انحرافات براي آينده نيز اين بود که هيچ گاه حرکت امام حسين(ع) براي اهل سنت، يک قيام عليه فساد قلمداد نشده و تنها آن را يک "شورش" غير قانوني شناختند.(22) 

 

آثار سياسي رخداد کربلا  در شيعه

 

واقعه کربلا از حوادث تعيين کننده در جريان تکوين شيعه در تاريخ است. پيش از اين اشاره شده که مباني تشيّع، به ويژه اساسي ترين اصل آن، يعني امامت، در خود قرآن و سنت يافت مي شود. اما جدايي تاريخي شيعه از ديگر گروه هاي موجود در جامعه، به تدريج صورت گرفته است. سنت و انديشه اي که از دوره خلافت امام علي(ع) به يادگار ماند، تا حدود زيادي شيعه را از لحاظ فکري انسجام بخشيد. حمايت اموي ها از اسلام ساخته خودشان که سياستگزاري هاي معاويه، اجازه نداده بود ماهيت و فاصله آن با اسلام واقعي آشکار شود، در جريان به خلافت رسيدن يزيد وضوح بيشتري يافت. در جريان حادثه کربلا جدايي تاريخي شيعه از ساير گروه هايي که تحت تأثير اسلام مورد حمايت امويان بودند، قطعي شد. از آن پس تشخيص و تشخص شيعه از ديگر گروه ها - گروهي که از سنت و سيره علي و جانشينان او پيروي مي کردند - کاملاً ممکن بود.

در ميان شيعيان، گروهي از هر حيث تابع ائمه بوده و آنها را وصي پيامبر(ص) و منتخب ايشان مي دانستند. از سوي ديگر گروه هايي در عراق و بعضي از مناطق ديگر، تنها برتري علويان را بر امويان در نظر داشته و تشيع آنها در همين حد بود. افرادي که در کربلا در کنار امام حسين(ع) به شهادت رسيدند، از شيعياني بودند که امامت را تنها حق علي (ع) و فرزندانش مي دانستند. خود امام (ع) در موارد متعددي از مردم خواست تا حق را به اهلش بسپارند و او را ياري کنند؛ زيرا امويان غاصب اين حق هستند.(23) در موردي فرمود:« أيها الناس أنا ابن بنت رسول الله و نحن أولي بولاية هذه الأمور عليکم من هؤلاء المدعين ما ليس لهم.»(24)  و در جاي ديگر فرمود:« و انا أحقُّ من غيري لقرابتي من رسول الله.»(25)

علاوه بر امام، يارانش در فرصت هاي مختلف اين اعتقاد را با نثر و نظم بيان مي کردند. مسلم به ابن زياد گفت: به خدا سوگند، معاويه خليفه به حق نيست؛ بلکه با حليه گري بر وصي پيامبر(ص) غلبه کرده و خلافت را غصب کرده است.(26)عبدالرحمان بن عبدالله يزني، از اصحاب امام حسين در کربلا، مي گفت:

أنا ابن عبدالله من آل يزن

ديني علي دين حسين و حسن(27)

من فرزند عبدالله از آل يزيد بوده و دينم همان دين حسين و حسن است . همچنين حجاج بن مسروق خطاب به امام حسين(ع) مي گفت:

ثم أباک ذي الندي عليّا

ذلک الذي نعرفه وصيّا(28)

هلال بن نافع بجلي در شعري مي گفت:

أنا الغلام التميمي البجلي

 ديني عَلي دين حسين و علي(29)

من از بني تميم و بجلي هستم و دينم همان دين حسين و -  پدرش - علي است.

عثمان بن علي بن ابي طالب نيز در شعري مي گفت :

اني انا عثمان ذوالمفاخر

شيخي علي ذوالفعال الطاهر

و ابن عم النبي الطاهر

 اخو حسين خيرة الأخائر

و سيد الکبار و الاصاغر

بعد الرسول و الوصيّ الناصر(30)

من عثمان صاحب مفاخر هستم. آقايم علي ، صاحب کارهاي پاک و طاهر است، من پسرعم پيامبر طاهر هستم. برادر حسين که برگزيده ترين برگزيدگان است. سيد بزرگ و کوچک بعد از پيامبر و وصي هستم.

نافع بن هلال مي گفت: أنا علي، دين علي. شخصي از سپاه دشمن در برابرش گفت: أنا علي دين عثمان.(31) از اين اشعار و نيز اشعاري که از 

عباس بن علي (ع)

  و ديگران نقل شده، به خوبي مي توان اعتقاد شيعي ياران امام را، نه در حد طرفداري سياسي، بلکه بعد اعتقادي آن را، به خوبي درک کرد.

پي نوشت ها:

1- الفتوح ، ج5 ، ص 137.

2- انساب الاشراف ، ج3، ص 171/ الفتوح ، ج 5 ، ص 145/ تاريخ الطبري ، ج4 ، ص 304 .

3- تاريخ الطبري، ج 4، ص 305/ ترجمة الامام الحسين(ع)، ابن عساکر، ص 214.

4- تاريخ الطبري، ج 4، ص 266.

5- الفتوح ، ج4، ص 237/ الامامة و السياسة، ج 1، ص 183.

6- لسان الميزان، ج3، ص 151.( چاپ جديد: ج3، ص 504)

7- الفتوح، ج5، ص 98.

8- تاريخ الطبري، ج4، ص 289.

9- همان، ص 275.

10- همان، ص 331.

11- ترجمه الامام الحسين(ع)، ص 167.

12- ابن اعثم، ج4، ص 260.

13- الفتوح، ج5، ج5، ص 39/ ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 166.

14- الکامل في التاريخ ، ج4، ص 17.

15- ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 167.

16- الاوائل ، عسکري ، ج2، ص 125.

17- فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص 143.

18- الامامة و السياسة، ج1، صص 183،187.

19- ترجمة الامام الحسين(ع) ، 188.

20- طبقات الکبري، ج5، ص 148.

21- ترجمةالامام الحسين(ع)، ابن عساکر، ص 193.

22- تاريخ اسلام ، دانشگاه کمبريج، ج1، ص 81 (متن انگليسي) / الاختلاف في اللفظ، صص 49- 47.

23- انساب الاشراف، ج 3، ص 170/ الفتوح، ج 5، 135.

24- الفتوح، ج 5، ص 137.

25- همان، ج 5، صص 144، 145.

26- همان، ج 5، ص 98.

27- همان، ج 5، ص 194.

28- همان، ج5، ص 199.

29- همان، ج 5، ص 201.

30- همان، ج 5 ، ص 206.

31- تاريخ الطبري، ج4، صص 331، 336.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 2:42  توسط هادی خالق پناه  | 

 

آثار و نتايج نهضت عاشورا

 

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگ هاى جامعه اسلامى دواند، جو نامطلوب را شكست و امتداد آن حماسه، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت عليهم السلام  نيز، تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏ هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى ‏بردند، چون به "تكريت" رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السلام، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر" لينا" نيز که رسيدند، مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين(ع ) و دودمانش سلام و درود فرستادند، امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم " جهينه" هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه " كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به "حمص" كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:" اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟" و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏ .

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏.

3ـ فرو ريختن ترس و رعب ها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏.

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى.

5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏.

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏ هاى مبارزاتى انقلابيون‏.

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى ( ارزش هاى نوين عاشورايى و حسينى ).

8ـ پديد آمدن انقلاب هاى متعدد با الهام از حماسه كربلا.

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضت هاى رهايى بخش و حركت هاى انقلابى تاريخ‏ .

10ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق، ايمان ، جهاد و شهادت براى نسل هاى انقلابى شيعه‏.

11ـ به وجود آمدن پايگاهي نيرومند، عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا عليه السلام.

از نهضت هاى شيعى پس از عاشورا، مى‏توان "انقلاب توابين"، "انقلاب مدينه" ، " قيام مختار"، " قيام زيد" ،... و حركت هاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. " فرهنگ شهادت" و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ ها جلوه‏ گر بود، گوشه‏ اى از اين تأثير پذيرى است. يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏ .

2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏.

3ـ شناخت اهل بيت (ع ) به عنوان نمونه‏ هاى پيشوايى امت‏.

4ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت‏.

5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏.

6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم‏.

7ـ شكوفايى موهبت هاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى.

8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاه کردن مردم‏.

9ـ تداوم انقلاب به صورت زمينه سازى نهضت هاى پس از عاشورا.

حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روح هاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت، و چه به شكل مبارزه‏ هاى گروهى و قيام هاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.

خون او تفسير اين اسرار كرد    ملت خوابيده را بيدار كرد


پى‏نوشت ها:

1. کليات اقبال لاهوري، ص 75.

2. برگرفته از کتاب فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، ص 21.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 3:15  توسط هادی خالق پناه  | 

 

افلاکيان کربلا؛ حضرت علي اکبرعليه السلام

در تاریخ آمده است: تا اصحاب زنده بودند، تا یك نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند یك نفر از اهل بیت پیغمبر، از خاندان امام حسین، از فرزندان، برادرزادگان، برادران، عموزادگان به میدان برود. مى‏گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‏ مان را انجام بدهیم، وقتى ما كشته شدیم خودتان مى‏دانید. اهل بیت پیغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد. آخرین فرد از اصحاب ابا عبدالله كه شهید شد، یك مرتبه ولوله ‏اى در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حركت كردند. نوشته ‏اند:« فَجَعَلَ یودع بَعضَهُم بَعضاً» شروع كردند با یكدیگر وداع كردن و خداحافظى كردن ، دست ‏به گردن یكدیگر انداختن، صورت یكدیگر را بوسیدن.

از جوانان اهل بیت پیغمبر، اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشیدش على اكبر بود.

على اكبر(ع) فرزند بزرگ سید الشهدا بود. او در كربلا حدود 25 سال داشت. سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏ اند. او اولین شهیدعاشورااز بنى هاشم بود.(1)

على اكبر شباهت بسیارى به پیامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیكار شد، امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:« اللهم اَشهدُ عَلی هوُلاء القوم فَقَدْ بَرَزَ اِلیهِم غُلام اَشبه الناس برَسولِکَ محمد خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطقاً وَ کُنّا اذا اِشتَقنا الی رؤُیة نَبیکَ نَظَرنا اِلَیه.» (2)

شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان، فداكاری ها و رجزهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تكرار كرد. على اكبر وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت:« فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس باكى از مرگ در راه حق نداریم!(3)

 

روز عاشورا اولین فرد از اهل بیت كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند او بود. گر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تیغ به رویشان كشیدند، نفرین كرد.

نوشته‏ اند: هنگامی که حضرت علی اکبر روانه میدان شد، ابا عبد الله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود:« ثم نظر الیه نظر ائس‏» (4) به او نظر كرد مانند نظر شخص ناامیدى كه به جوان خودش نگاه مى‏كند. ناامیدانه نگاهى به جوانش كرد، چند قدمى هم پشت‏ سر او رفت. اینجا بود كه گفت: خدایا! خودت گواه باش كه جوانى به جنگ اینها مى‏رود كه از همه مردم به پیغمبر تو شبیه تر است. جمله‏ اى هم به عمر سعد گفت: فریاد زد به طورى كه عمر سعد فهمید:« یَابْنَ سَعد قَطَعَ الله رَحَمَکْ » خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از این فرزند قطع كردى. (5)

بعد از همین دعاى ابا عبد الله (ع )، دو سه سال بیشتر طول نكشید كه مختار، عمر سعد را كشت. پسر عمر سعد براى شفاعت پدرش در مجلس مختار شركت كرده بود. سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالى كه روى آن پارچه‏ اى انداخته بودند و گذاشتند جلوى مختار. حالا پسر او آمده براى شفاعت پدرش. یك وقت‏ به پسر گفتند: آیا سرى را كه اینجاست مى‏شناسى؟ وقتى آن پارچه را برداشت، دید سر پدرش است. بى اختیار از جا حركت كرد. مختار گفت: او را به پدرش ملحق كنید.

على اكبر چندین بار به میدان رفت و رزم هاى شجاعانه‏ اى با انبوه سپاه دشمن نمود.

هنگام جنگ، این رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عمیق اوست:

انا على بن الحسین بن على‏.

نحن و رب البیت اولى بالنبى.

تالله لا یحكم فینا ابن الدعى‏.

اضرب بالسیف احامى عن ابى.‏

ضرب غلام هاشمى عربى.(6)

پیكار سخت، او را تشنه ‏تر ساخت. به خیمه آمد و از پدر آب طلب نمود. این سخن جان ابا عبدالله را آتش زد، می فرماید: پسرم ! ببین دهان من از دهان تو خشک تر است، ولی تو به زودی از دست جدت پیامبر سیراب می گردی پس با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید بى آن كه آبى بتواند بنوشد.

مردى به نام حمید بن مسلم كه به اصطلاح راوى حدیث است، مثل یك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است. البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضایا را او نقل كرده است. مى‏گوید: كنار مردى بودم. وقتى على اكبر حمله مى‏كرد، همه از جلوى او فرار مى‏كردند. او ناراحت‏ شد، خودش هم مرد شجاعى بود، گفت: قسم مى‏خورم اگر این جوان از نزدیك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم: تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت. گفت: خیر . على اكبر كه آمد از نزدیك او بگذرد، این مرد او را غافلگیر كرد و با نیزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه دیگر توان از او گرفته شد به طورى كه دست هایش را به گردن اسب انداخت، چون خودش نمى‏توانست تعادل خود را حفظ كند. در اینجا فریاد كشید: « یا ابتاه!هذا جدى رسول الله‏» پدر جان! الآن دارم جدّ خودم را به چشم دل مى‏بینم و شربت آب مى‏نوشم.(7) اسب، حضرت على اكبر را به میان لشكر دشمن برد. این جمله در تاریخ آمده است که:« فَاحتَمَلُهُ الفَرسَ الی عَسکَر الاعداء فَقَطُعوهُ بسیُوفِهِم اِربَاً اِربَاً». (8) ( اسب علی اکبر به سمت لشکر دشمن رفت و هر کس با شمشیر به او ضربه ای وارد نمود تا این که قطعه قطعه گردید.)

امام وقتى بر بالین او رسید كه جان باخته بود. صورت بر چهره خونین على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین كرد:

«قتل الله قوما قتلوك...» و تكرار مى‏كرد كه:«على الدنیا بعدك العفا». و جوانان هاشمى را طلبید تا پیكر او را به خیمه گاه حمل كنند.(9)

على اكبر، نزدیكترین شهیدى است كه با حسین(ع) دفن شده است. مدفن او پایین پاىابا عبد الله الحسین(ع)قرار دارد و به این خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد.(10)


پی نوشت ها:

1- حیاة الامام الحسین ، ج 3، ص 245.

2- بحار الانوار، ج 45، ص 43.

3- اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص206.

4و5- الهوف ، سید ابن طاووس ، ص 47.

6- اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص 206.

7- بحار الانوار، ج 45 ، ص 44.

8- مقتل الحسین ، مقرم ، ص 324.

9- حیات الامام الحسین ، ج 3، ص 248.

10- علی الاکبر، عبدالرزاق الموسوی ، ص 146.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 2:47  توسط هادی خالق پناه  | 

الا ... اي محرم!

الا... اي محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي، که در سال هاي سياهي درخشيد.

 الا .... اي

محرم

!

تو خشم گره خورده سالياني، تو آتشفشاني، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.

 الا .... اي محرم!

 تو فجري، تو نصري ، تويي «

ليلة القدر

» مردم . تو رعدي ، تو برقي، تو طوفان طفي، تويي غرش تندر کوهساران!

الا ... اي محرم!

 تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و « ايثار» ياران.

الا... اي محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي ره پوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.

الا ... اي محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.

الا... اي محرم!

تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!

" جواد محدثي"

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 2:22  توسط هادی خالق پناه  | 

 

بزودی شروع بکار خواهیم کرد ........

با مطالبی پر بار

 

به امید عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 2:35  توسط هادی خالق پناه  |